دیانت بهائی، یک دیانت جهانی است که هدفش اتحاد جمیع نژادها و ملیتها در یک آرمان بین المللی و دیانت واحد می باشد. تجدید و تکامل ادیان از اصول این آئین است زیرا در هر زمان مقتضیات جامعه بشری تغییر می پذیرد و در هر عصری آئینی جدید موافق با مقتضیات و نیازمندهای جهانیان ظاهر می گردد. بـهائیان پیروان حضرت بـهاءالله هستند و معتقدند که ایشان، جدیدترین فرستاده الهی در سلسله پیامبران پیشین چون حضرت ابراهیم، موسی و بودا و زردشت و مسیح و بالاخره حضرت محمد است. بهائیان معتقدند که هدف حضرت بهاءالله ایجاد تمدنی جدید و جهانی است که بشر در این زمان بدان نیازمند می باشد. محور تعالیم دیانت بـهائی وحدت عالم انسانی است یعنی وقت آن آمده است که بشر از هر قوم و نژادی به یگانگی رسند و همه در ظلّ یک جامعه جهانی درآیند.
حضرت بـهاءالله می فرمایند:" رگ جهان در دست پزشک دانا است، درد را می بيند و بدانائی درمان ميکند. هر روز را رازی است و هر سر را آوازی. درد امروز را درمانی و فردا را درمان ديگر. امروز را نگران باشيد و سخن از امروز رانيد . ديده ميشود گيتی را دردهای بيکران فرا گرفته و او را بر بستر ناکامی انداخته. مردمانيکه از باده خود بينی سر مست شده اند پزشک دانا را از او باز داشته اند. اينست که خود و همه مردمان را گرفتار نموده اند. نه درد ميدانند نه درمان مي شناسند. راست را کژ انگاشته اند و دوست را دشمن شمرده اند. "
"چشم خطابين نظر به خطا کند اما نظر خطا پوش به خالق نفوس بنگرد. چه که جميع را او خلق کرده، کل را او می پروراند رزق می دهد جميع را روح روان مبذول می فرمايد. چشم و گوش عطا می کند لهذا کل آيات قدرت او هستند بايد جميع را دوست داشت به جميع مهربانی کرد. فقراء را رعايت نمود ضعفاء را حمايت کرد مريضان را شفا بخشيد نادانان را تعليم و تربيت نمود."
نمیدانم 160 سال زیاد است یا کم. اما بیایید به آن دوران برگردیم. دوران حکومت قاجار. شاید با وضعیتی که امروزه در ایران وجود دارد، تصور خصوصیات جامعهی 160 سال پیش کمی مشکل باشد. امروزه علاوه بر مردان، زنان نیز تا حدی در عرصههای اجتماعی فعالیت میکنند. اما آن زمان چه؟ پدرم تعریف میکند که یکی از اقوامشان -که یک خانم بوده- برایش از دوران گذشته خاطراتی میگفتهاست و در میان این خاطرات اشاره نموده که زن در زمانهای گذشته از جایگاه پایینی برخوردار بودهاست. مثلاً زنان در آن زمان از نظر ارتباط با دیگران بسیار در مضیقه بودهاند و اجازهی صحبت کردن با مردان را نداشتهاند. هنگامی که مردی به در خانهی دیگری میرسید و در میزد، اگر مرد در خانه بود که جواب میداد، ولی اگر نبود زن تنها اجازه داشت تا سه جمله سخن بگوید: "کیست؟"، "چه کار داری؟"، "شوهرم در منزل نیست."
محبت ، دوستی و عشق . کلماتی هستند آسمانی و بعبارتی بهتر نعماتی هستند از جانب یزدان پاک برای بندگان . لزوم محبت به خلق بر هیچ کس پوشیده نیست و دردیانت بهائی به این نکته تاکید خاص شده است . لزوم سلوک بر مدار محبت با تمام ابنا بشر در ابتدا کار آسانی بنظر میرسد ولی افتاد و مشکلها . با توجه به موج فزاینده سختگیری ها ، دستگیری ها ، تهمت ها و ... به جامعه صلح جوی بهائی و مشکلات پیش آمده رفتار و کردار ما باید چگونه باشد و محبت را چگونه تعریف باید کرد ؟؟
…تعدادشان خیلی زیاد بود. نمیدانم شاید میلونها… وقتی به دنیا میآمدند خیلی کوچک بودند؛ اندازهشان از یک جعبهی کفش بزرگتر نبود. البته اوّلش کوک نداشتند، اما وقتی بزرگتر میشدند، بزرگترها به آنها یک کوک میدادند. درست مثل کوکی که پشت اسباببازیها میگذارند. خودشان این کوک را روی کمرشان نصب میکردند. جنسشان از فولاد بود؛ اما شنیدهام که در زمانهای خیلی دور از بلورهای درخشان و زیبا ساخته شده بودهاند. ولی به هرحال آنچه میدیدم تعدادی چرخدندهی آهنی بود که روی هم سوار شدهبودند. آنها هر چند وقت یکبار، پیش بزرگ شهر میرفتند تا کوکشان کند. کوک کردن روش خاصی داشت، و فقط بزرگ شهر اجازه داشت که کوکها را بچرخاند. او هرکس را یک جوری کوک میکرد ولی فقط خودش تصمیم میگرفت که چهجور آدمها را کوک کند. معمولاً کسی اعتراض نمیکرد و اگر هم میکرد، جایش توی سطل زباله بود و یا اینکه حدّاقل مجبور بود مثل آدمکوکیها رفتار کند تا کسی متوجه نشود. چون اگر اعتراض میکرد، بزرگ شهر به همه اعلام مینمود که این آدمکوکی خراب شدهاست و باید دور انداخته شود. بزرگ شهر تعدادی از آدمهای کوکی را که از بهترین چرخدندهها ساخته شدهبودند، برای خودش نگه میداشت تا از او محافظت کنند.